|
|
|
کاشکی دیوانه بودم تادلم غمگین نمیشد****یاچنین بردوش خستم بارغم سنگین نمیشد |
|
سلام دوستان خوب من امشب شب یلداست به همتون خوش بگذره میدونم همتون دوجفت عاشق امشب دست دردست هم دادین وبه پارکها رفتین برای عشق بازی توشهرماکه الان باید پارک ملت و پارک جمشیدیه و غیره شلوغ باشه از جفتای عاشق .اما یاد این آدم آهنی هم باشیدو جاشو خالی کنیدامیدوارم امشب شب عشق و شادی دوستان عزیزم باشه خدانگهدار دوستان به پای هم پیربشین شب یلداست خسته شداین دل ازاین غصه های رنگی شادی جایی نداره دراین دل سنگی حسرت وماتم اومدبدجوربه دلم نشست عزلت داغون میکنه وقتی که دلتنگی خسته ام ازینهمه غصه های رنگی شادی جایی نداره دراین دل سنگی غم میادبه سوی دل آهسته آهسته میشکنه شیشه ئ دل پیوسته پیوسته وقتیکه غصه میادحسرت به دلم میشینه رنگ سیاه میزنه به این دل خسته خسته ام ازینهمه غصه های رنگی میمیری درانزوا وقتی که دلتنگی یادته یه روزگارپرشوری داشتیم برای هجوم غم دل صبوری داشتیم امااون روزهادیگه گذشته و رفته برای شادی و عشق عجب حضوری داشتیم خسته ام ازینهمه غصه های رنگی شادی جایی نداره دراین دل سنگی شب یلدااومده همه دیگه شادند بی خیاله زندگی ازغمهاآزادند خوش به حال اوناکه دلتنگ یارنیستند جفتای عاشق دستشونوبه هم دادند خسته ام ازاینهمه غصه های رنگی میمیری درانزواوفتی که دل تنگی مهدی آدم آهنی
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:41 توسط مهدی
|
دیگه هنگام پروازوقت هجرتو کوچه دنیابرام بی معنااین زندگی چه پوچه دیگه زمین خاکی برام مثل زندونه خسته شدم ازبودن خسته ازین زمونه تموم آرزوهام اکنون نقش سرابه این زنده بودن برام تحمل عذابه اسیرحسرت وغم بی هدفم من امروز برام چیزی نمونده جزخاطرات پرسوز تنم حصارآهن قلبم شکست توسینه چشمای گریون من دنیاروتارمیبینه چاره چیه عزیزم بجزیه پروازخوب میتونه این رفتنم باشه یه آغازخوب میخوام پروازکنم من برم سوی آسمون بال پروازندارم بودن دردیست بی درمون دیگه شدوقت رفتن وقت پروازکردنه دوباره پربازکنم وقت پروازمنه دنیازیباست درسته خلقت خداست درسته اماواسه من اینجاماتمسراست درسته دنیاسرای غمه برام رفتن بهتره سفرلذت بخش تره مردن حرف آخره بالم دیگه شکسته تنم پیرودل خسته کوچه های سعادت برای من بن بسته گفتم خدایابیا منوازینجا ببر هرجایی که دوست داری فقط ازدنیاببر خدایابالم بده نگاه به حالم بکن نگاه به این روزهای رنج وملالم بکن لعنت به این زندگی من تکیه دادم به باد خدای آسمونهام دیگه منو نمیخواد (آدم اهنی)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 19:14 توسط مهدی
|
سلام دوستان عزیز من ازلطفتون بی نهایت سپاسگذارم
کسالت وکوفتگی مسلط شدبراین تن تاکی تحمل کنم فرسودن وپوسیدن ازآتش غصه هاسوختموهیچ نگفتم دیگه این کاسه صبرلبریزه ای وای برمن ستون قدرتوعشق شروع کردبه شکستن هجوم لشکرغم ربوداین میل به بودن دیگه دلم شکسته امیدندارم دیگه روز وشبم سیاه وتاریکه ای وای برمن زمانیکه نسیم غم شروع کرد وزیدن خودم زدم به اون راه نادانی نفهمیدن به ناگهان تبدیل شدبه طوفان سهمگین پرازگردوغبارغم شدم ای وای برمن وقتی مشغول بودم به شعله چشم دوختن چشمام ندونستن این یعنی آغازسوختن اون شعله ی کم غم حالاآتشفشانیست که میسوزونه تنم هرلحظه ای وای برمن دنیارو زیر و رو کردم هدف این دویدن تنهاآرزوی من به آرامش رسیدن امانصیبم چه شد تلاشهایم بیهوده بگو خدایا کجاست آرامش ای وای برمن آفتاب سوزان دردشروع کردبه سوزاندن هراس من همین بودجسم درآفتاب پوساندن میسوزم سایه ای نیست تنم پرازتاوله میسوزم ازین گرما می پوسم ای وای برمن وقتی خداوندشروع کردبه غم آفریدن دراین روح خسته ام غصه هارو دمیدن گفت تمام غمهارو دردل تومیذارم این رنج ازاورسیده ازخداای وای برمن چراویرون گشته ام ندارم میل به بودن پشت سرهم شكست كالبدم شدازآهن انقدرغمو دردو رنج به جسم من كوبوندي كه ندارم هيچ حس عشق وشوراي واي برمن پايان (ادم اهني)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 20:12 توسط مهدی
|
سلام دوستان من ازهمتون تشکر میکنم بابت نظراتتون باشعری جدید درخدمتتون هستم خداحافظ برسراین بیچاره چه بلاهانیومد شکفتن درآرامش به تن مانیومد آرامش وآسایش آرزوی دیرینم بر سر آرزوهام بجز فنا نیومد گورکن اومدبه دلم که قبرآرزوهاست مرگ عشق هم جز دراین دل تنهانیومد ابلیس افسردگی فقط اومدسوی من انبوه غم جزبه این تارک دنیانیومد دردریای زندگی کشتی شکسته ام من میدونم که غرق میشم چون ناخدانیومد درکویر حسرتهاآواره ام خدایا گرمامنومیکشه بادصبانیومد آتش میل به بودن روبه افول گذاشته شغال مرگ منتظرناجی چرانیومد؟ نمیدونم کجارفت فرشته ی نجات هم شایداونوشغال خوردچرااینجانیومد؟ این کودک درونم محتاج شورعشق بود براش مثل هوابودبه اون امانیومد درمحبس آهنی هرگزراه نفوذنیست مردکودک درونم آخی هوانیومد مردنداهداف زخمی برعکس مرگ سهراب چه بی صدا وخاموش سروصدا نیومد حتی اومدنوشدارو بعدازاون مرگ سهراب سالهاست آرزوهام مرد هنوز دوانیومد بایدتحمل کنم من اینهمه عذابو شایدبعدها بیش ازین دل خدا نیومد شایدغم پایان رسد بااینکه ناامیدم آخه خوشبختی جز درخواب ورویانیومد درپایان برای همه دوستانم آرزوی موفقیت وشادکامی دارم مخلص همتون آدم آهنی (مهدی یه زمانی اسمش بود)
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 18:0 توسط مهدی
|
سلام بردوستان گلم امیدوارم حالتون خوب باشه میدونم وبلاگ من حال و هوای کسل کننده ای داره مثل دنیای خودمنه ازین بابت ازهمتون معذرت خواهی میکنم شعرامشب من بابقیه شعرام فرق داره این شعرو تقدیم میکنم به همه کسانی که تنها هستند میخوان تنهابمونند وتنهایی رو پذیرفتن ویااحساس تنهایی میکنند این شعرنصیحت ویاوصیت من به شما دوستان عزیز منه امیدوارم خوشتون بیاد ای تنها آهای عزیزتنها بگرددنبال یارباش دنبال یک همدمی خوب ووفادارباش دنبال یک عشق پاک همیشه باش وبگرد تنهایی زجرآوره باخودداره هزاردرد آهای عزیزتنهاتنهایی دردآوره علاقه به تنهایی عشقوازبین میبره ای تنهادرتنهایی غصه میادسراغت آفت کینه وغم همش میادبه باغت آهای تنهابدون که یارخوب پیدامیشه تاگوش کنه به دردت یه محبوب پیدامیشه بگردوپیدابکن این دردو راه چاره روح انسان تنهاافسرده وبیماره خودم که خیلی تنهام خیلی سخته میدونم یک تنهای گوشه گیرسیاه بخته میدونم خودم تنهام خسته ام ازین غمهای ممتد دردهای این تنهایی برام زیادوبی حد واسه همین تورامن کنم اکنون نصیحت شایداین حرفای من باشه یه جوروصیت سعی کن به این تنهایی هرگزنکنی عادت جفتای عاشق ببین من که کنم حسادت سعی کن دردهای خودرابایکی تقسیم کنی فداکاریارباشی جونت روتقدیم کنی بیاازین تنهایی ازعزلت بیرون بیا قفل سکوت روبشکن بیرون زین زندون بیا اگردیدی من تنهام میخوام تنهابمونم کسی دوروبرم نیست بی یاروهمزبونم اگردیدی که تنهام این کارسرنوشته شدم پیروفرسوده دیگه ازمن گذشته دیگه من آخرراه ازمن چیزی نمونده یک عمرغم وتنهایی زندگیموسوزونده اماتودوست تنهاهنوز آغاز راهی واسه این راه سیاه محتاج تکیه گاهی بایددلت خوش باشه ازشادی باشی سرشار بی خیال زندگی دست بده دردست یار منوغم تنهایی داغون و دیوونه کرد کاخ عشقودردلم خراب وویرونه کرد بلندشوهمتی کن مثل من تنها نباش مثل من بیزارازین بودن ودنیا نباش اگه تنهابمونی وجودت چون من میشه چون من پیروفرسوده خسته ازین تن میشه عاشق باش که عاشقی یک نعمته ازخدا که خدااین نعمتو به من نداد دریغا ای تنهاتوبدون که بودن باعشق شیرینه اگه تنها بمونی حسرت یار دیرینه یابه حرفم گوش میدی یامثل من اسیری یامثل من دراوج حسرت وغم میمیری دوست ندارم مثل من به غم آلوده باشی دراوج این جوونی چنین فرسوده باشی منویک دنیاحسرت احساس بیهودگی گرفته دوست ندارم این همه فرسودگی دوست ندارم توچون من اینجورتنهابمونی گوشه نشین ازدروغمه دنیابمونی پایان مخلص همه دوستان مهدی (آدم آهنی)
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 21:37 توسط مهدی
|
دوران کودکی شاعره دردوغصه هایم منم کسالت وغم سلطه کردبرتنم آفت غم نشسته دروجودم به یاداون روزهاکه بچه بودم یادم میاد بچگیواون دوران غم کجابود کی میزدحرف پایان کی به عمرکوتاه خودفکرمیکرد به روزهای سیاه خودفکرمیکرد ازنگاه کودکی من دنیارو پاک میدیدم نمیدیدم غمهارو نمیدونستم زندگی غم داره تقدیریه روزاشکمودرمیاره عجب به این زندگی خوشبین بودم سرشارازشوق وخالی ازکین بودم فکرمیکردم تاابدشادمیمونم فکرنمیکردم غم میاد به جونم بچه بودم سرشارازاحساس پاک فکرنمیکردم به روزهای غمناک فکراون دوران روحم آزارمیده منودست حسرت بسیار میده چقدرخوب بودمن آهنی نبودم صاحب چنین بدنی نبودم مثل الان جنسم ازآهن نبود خالی ازعشق وشورقلب من نبود نگاه من روبه آینده هابود آینده هایی بی زیان وپرسود نمیدونستم چی میادبرسرم فکرنمیکردم یه روزهمسفرم غم باشه وحسرت وآه وفغان غم بشینه دراین وجود ای امان امان ازین روزهای پیش رویم که پر ازدردعاری ازآرزویم کاش برمیگشت اون دوران کودکی اون نشاطواون روان کودکی روان کودکی ما عاری بود عاری اززخم خنجری کاری بود یادش بخیر بچگیهای مارو اون شیطونیهاوسروصدارو انرژی داشتیم بودیم سرشارزشوق چکارهامیکردیم خنده دارزشوق حالاکه اومدبه دل خسته ام غموحسرت خیلی دلشکسته ام دیگه اون روزهای خوب نیادهرگز ازیک لحظه شاد بودن شدم عاجز (آدم آهنی)
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 18:18 توسط مهدی
|
باعرض سلام وادب و احترام خدمت دوستان گلم به نظرمن گاهی ادم بدنیست یه کم تغییرات تو سبک شعر ایرانی ایجادکنه من این دفعه نمیدونم خودم شعرم تو چه سبکیه ؟ ولی نوعشو شمابگین اگه دوست داشتید اسمشو بذارید (ادم اهنی سنگدل بی احساس یوشیج گوشه گیر ) پرنده ی عشق آسمون عشق هنوزآلوده ی سرابی پرنده ی عشق دورشدازشبهای مهتابی حسرتش تاابدمونددردل این پرنده افسوس ازیک دم پروازدرآسمون آبی سیاه شداین آسمون ازانبوه دردوغم نمیشه باورمن سیاهیه هوارو اگرامیدی باشه پاک بشه ازسیاهی کاشکی زنده بمونم ببینم اون روزهارو حضوربلبل عشق درآسمون زیبابود عقاب وحشت وغم بدورازین هوابود کرکس بی وفایی افتادبرلاشه ی عشق کجاست پرنده ای که زیباوخوش صدابود آیاپرنده ی عشق بازهم میادتوهوا؟نمیدونم دوباره خواهیم شنید صدارو بازهم پروازمیکنه پرستوی عشق من؟کاشکی زنده بمونم ببینم اون روزهارو حالاکه پارک عشقومیبینم سردوخالی میفهمم عاشقاروگرفته این بی حالی جفتای عاشق دیگه توی پارکهانمیرن برای یک عشق پاک نمیدهند مجالی یعنی بازهم ممکنه شلوغ بشه پارک عشق وقتی بریم به این پارک ببینیم آدمارو بازهم جفتای عاشق توپارک عشق جمع میشن؟کاشکی زنده بمونم ببینم اون روزهارو آیاخون عشق وشورتو رگهاجاری میشه؟ آیاعقاب حسرت بازهم فراری میشه؟ آیادرختان عشق درباغمون همچنان شاهد این سکوت ومرگ قناری میشه؟ کاشکی بازهم بباره بارون عشق براین باغ کاشکی بازهم طراوت بازببینیم بهارو کاشکی یه روزبمیره این باغبان بیرحم کاشکی زنده بمونم ببینم اون روزهارو درپایان از تمام دوستانم تشکرمیکنم تااپ بعدی اگرعمری باشه خدانگهدار (ادم اهنی)
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 17:25 توسط مهدی
|
|
سلام . من مهدی هستم! متولد26شهریور 1356. و طرفدار داریوش!!!! تو این وبلاگ من سعی میکنم شعرایی رو که تراوشات ذهن خودم هست رو بنویسم! امیدوارم خوشتون بیاد!
خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم! قربان شما مهدی